زیر باران
تو با چتر آمدی
قرار مان به هم خورد
زیر باران
تو با چتر آمدی
قرار مان به هم خورد
دوباره در
رگهایم جاری شدی
پیوند تو ونیکوتین مبارک
بلندترین ساختمان شهر را
مهندس ساخت
مهندس به جرم نرداختن مهریه زنش
بانو گلی
به ۶۹۷
حمله روانی محکم شد
آن شب بعد از بیام های بازگانی
مهندس فهمید ب
انو گلی رخت هاولباسها را می شسته
وطلاقش بیهوده بوده
بقایایی گلی را روی ظرفها ریخت
و با بانو لباسها را شست
بعد برای جشن بیروزی به بالکن رفت
فردا صبح جلوی بلند ترین ساختمان شهر
جنازه اش را روی یک موشک کاغذی یدا کردند
که نقشه یک ساختمان بلند تر بود
بی هیچ آشزخانه ای
دوباره در
رگهایم جاری شدی
پیوند تو ونیکوتین مبارک
بلندترین ساختمان شهر را
مهندس ساخت
مهندس به جرم نرداختن مهریه زنش
بانو گلی
به ۶۹۷
حمله روانی محکم شد
آن شب بعد از بیام های بازگانی
مهندس فهمید
یانو گلی رخت هاولباسها را می شسته
وطلاقش بیهوده بوده
بقایایی گلی را روی ظرفها ریخت
و با بانو لباسها را شست
بعد برای جشن بیروزی به بالکن رفت
فردا صبح جلوی بلند ترین ساختمان شهر
جنازه اش را کنار یک موشک کاغذی یدا کردند
که نقشه یک ساختمان بلند تر بود
بی هیچ آشزخانه ای
ابن غزل زیبای صالچ دوروند شروع وبلگم رو طوفانی می کنه
این روسری آشفتهی یک موی بلند است
آشفتگی موی تو دیوانه کننده ست
بالقوّه سپید است زن اما زن این شعر
موزون و مخیّل شده و قافیهمند است
در فوج مدلهای مدرنیته هنوز او
ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است
پرواز تماشایی موهای رهایش
تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده ست
دل غرق نگاهیست که مابینِ دو پلکش
یک قهوهای سوختهی خیرهکننده ست
با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطان زاست
خندیدن او عامل بیماری قند است
تصویر دلش با کمک چشمِ مسلّح
انگار که سنگی تهِ شیئی شکننده ست
شاید به صنوبر نرسد قامتش امّا
نسبت به میانگین همین دوره بلند است
ماه است و بعید است که خورشید نداند
میزان حضور و حذرش چند به چند است